یادداشت های روزانه
-
مقالات
یادداشتهای روزانه ۵/ سيد نشعان البوشوكة
بغل دست من در اتوبوس خط واحد پیرمردی عصابدست نشسته بود، رو بمن کرد وپرسید جوون امروز چندم ماهه ،گفتم…
بیشتر بخوانید »
بهاتفاق همسرم شام میهمان باجناغم در ملاشیه بودیم، از قدیم گفتهاند باجناغ فامیل نمیشه بعد از صرف شما عین جغد…
بیشتر بخوانید »
بغل دست من در اتوبوس خط واحد پیرمردی عصابدست نشسته بود، رو بمن کرد وپرسید جوون امروز چندم ماهه ،گفتم…
بیشتر بخوانید »