رنج های دختر ۹ ساله روستایی/اهواز-سرور غزی

IMG-20150604-WA0048

مراسلون/سرور غزی

با وجود شرکت توسعه نیشکر در جوار روستا، و نیروگاه برق رامین روبروی آن، اما برای اهالی عباسیه و روستاهای مجاور امکان اشتغال وجود ندارد.
فاطمه ۹ سال دارد. ساکن روستای عباسیه ، یکی از روستاهای اطراف اهواز است.

وقتی با او به سخن نشستم حکایت زندگی پرطلاطم اش را با آهی جانسوز شروع کرد. با خود اندیشیدم کودکی فاطمه کجا گم شده است که اینگونه آه از نهادش بر می خیزد!

به سخن می آید: مادرم دیالیزی است از زمانی که متولد شده ام او یا در بیمارستان بستری، یا در خانه خواب است، خیلی کم مادرم را میبینم.

و پدرم هم شغل ثابتی ندارد از وقتی یادم می آید پدر همیشه در جستجوی کار و لقمه ی نان، صبح تا شب را بیرون از خانه است. هر چه پدرم از کار اینجا و آنجا در می آورد خرج دوا و درمان مادرم می کند و پرداخت کرایه ماشین برای بردن و آوردنش به بیمارستان.

چشمان زیبای فاطمه غرق در اشک می شوند و به سختی ادامه می دهد: مادرم در عکس های عروسی اش خیلی با الان فرق کرده ، در عکس ها زن خیلی زیبایی است اما الان همیشه دستانش کبود هستند. دلم میخواهد همیشه مثل عکس های عروسی اش زیبا باشد.
سرش را پایین میگیرد و با حالتی معصومانه می افزاید: تا حالا هیچوقت با پدر و مادرم سر یک سفره ننشسته ایم تا از دستپخت مادرم غذا بخوریم همیشه عمه ام غذا میپزد.
عمه ام  با ما زندگی می کند و بخاطر من و مادرم ازدواج نکرده او از کمیته امداد حقوق(مستمری) می گیرد حقوقش هم صرف درمان مادرم می شود چون پدرم حقوق ثابتی ندارد.
عمه ام می گوید اگر ازدواج کنم کمیته حقوقم را اقطع می کند و خرج مدرسه ی تو و بیماری مادرت را کسی نمیدهد.

اگر پدرم  شغل مناسبی داشت، عمه ام میتوانست ازدواج کند.

وقتی از آرزو ها و خواسته های فاطمه می پرسم دوباره آهی می کشد و تن صدایش تغییر می کند، با حالتی خجالت زده ، ادامه میدهد: دلم میخواهد همیشه در روستا جشن عروسی باشد. وقتی عروسی برپا می شود برای  ما غذا کنار میگذارند و تا چند روز عمه غذای خوشمزه عروسی را گرم می کند و به ما می دهد.
و در آخر چشمانش برق میزند و تاکید میکند:
“من فقط دلم میخواد مامانم خوب بشه”

و دوباره دانه های اشک روی گونه های کوچکش می غلطند نگاهم را از او بر می دارم تا اشکهایم را نبیند به دوردستها خیره می شوم مزارع بزرگ نیشکر…دورتر از آن نیروگاه بزرگ رامین… کمی دورتر تأسیسات معظم نفتی اهواز… و پدر فاطمه بیکار، رنجهای فاطمه بی شمار و دردهایش  بسیارند…

#

اشتراک این خبر در :