از اینکه عده‌ای سالیانه بر مقبره ادعایی کوروش در پاسارگاد جمع شوند و علیه مردم عرب و اسلام دهن دری بکنند چیز جدیدی نیست، آن‌قدر روتین شده است که حتی اگر زلزله‌ای پیش بیاید این قوم عرب و اسلام هستند که توسط این عده، مقصر تلقی خواهند شد!

این کارناوال سالیانه در این خلاصه می‌شود که اسلام مظهر اسارت ایرانیان جلوه داده شود این مسئله قبل از اینکه اعتقادی باشد، ریشه در هویت‌سازی این عده‌ای معدود دارد اما واقعاً جای سؤال است که ریشه‌های پروژه کوروش سازی کجا نهفته است؟

 البته تاریخ در مورد این شخصیت دچار سردرگمی‌های زیادی شده که از طرفی خوی ددمنشی کوروش در فتح بابل مشهود است از طرف دیگر با کوروشی عادل مواجه هستیم که ساخته ذهن چند مورخ عصر کنونی است، پارادوکسی که قابل‌فهم نمی‌تواند شود

هویت‌سازان، کورش را با مختصر اضافاتی در کتب عهد عتیق پدید می‌آورند و کوروشی انسان‌دوست و آزاداندیش برخلاف مسلمات تاریخ و حوادث غارت بابل صحافی شده تحویل ملت ایران در دهه ۵۰ شمسی می‌کنند و دروازه ملت که سال‌ها گرفتار خرافات بود را دوباره گرفتار خرافاتی جدید می‌نمایند درحالی‌که مالزی، اندونزی، کره جنوبی در حال طی کردن مراحل اولیه پیشرفت بودند ما گرفتار هویتی جدید بوده ایم که سنخیتی با اعتقادات کلیت مردم ایران نداشت.

شاه ایران می‌خواست هویت جدید را بر تمام قومیت‌ها کشور قالب کند اما نمی‌دانست هویتی اجباری، تاریخ‌مصرف مدت‌داری دارد بعدازآن بی‌مصرف می‌شود لذا ملاحظه می‌کنیم در بین قومیت‌ها نامه‌ای باستانی ایرانی رواج پیدا می‌کند که بعد از مدتی منسوخ شد؛ اما اصل ماجرا چیست؟

پس از ازدواج محمدرضا شاه پهلوی با ملکه فوزیه خواهر ملک فاروق از دودمان پادشاهی مصر و شکست این ازدواج بعد از چند سال، شاه جوان با مشاهده عظمت آثار باستانی آن دیار و تاریخ ملموس آن، نوعی عقده حقارت در خانواده پهلوی نسبت به مصری‌ها و کلاً عرب‌ها پدید می‌آید. تا آن تاریخ کمتر کسی از ناسیونالیست‌های پان فارسیست اطلاعی از کوروش داشته‌اند و حتی در بین فولکلور و داستان‌های اساطیری ایران قصه‌ای در باب این شخصیت مشاهده نمی‌شود تا اینکه محمدرضا شاه که عقده حقارت شکست اولین ازدواج خود را در این جستجو می‌کند که دست به تاریخ‌سازی بزند تا در مقابل مصری‌ها کم نیاورد و کورش را در برابر توت عنخ آمون پادشاه معروف مصر با کمک گیرشمن و… قرار دهد.

 این حقیقتی است که از تاریخ اجتماعی دوره پهلوی قابل استنتاج است زیرا مشاهده می‌کنیم این هویت جدید عصر پهلوی به علت بی‌اساسی در شالوده آن، آن‌قدر مضحک بود که حتی محمدرضا شاه حاضر نبود نام کوروش را بر فرزندان خود بگذارد زیرا بهتر از همه‌کس می‌دانست این پروژه هویت‌سازی زیاد دوام ندارد و ریشۀ تاریخی محکمی نیز نداشته است.

هویت جدید ایرانی در زمان محمدرضا شاه هویتی مزور و جعلی بود زیرا کارکرد این هویت جدید برای ایران قرن ۲۱ تعریف‌شده بود که باید در برابر اسلام قرار گیرد.

هویت‌سازی در ایران به علت وجود قومیت‌های مختلف تابع ریتم خاصی نشد و این هویت جدید نتوانست کل ملت ایران را شامل شود لذا می‌بینیم اکثریت قومیت‌های ایران دل‌بستگی خاصی به کوروش نداشتند و احساس گسست فرهنگی در این خصوص وجود داشته است. وجود گسله های عمیق در امور فرهنگی و هویت جدید در این دوره نتوانست پروژه کوروش سازی را در کل کشور فراگیر کند.

 لالایی بر قبر وهمی کوروش و برگزاری جشن‌های ۲۵۰۰ ساله و آنچه به‌عنوان منشور کورش که سرتاسر آن ظلم و غارت و تعدی است؛ قبل از اینکه تاریخ‌سازی باشد توهین به شعور هر ایرانی آزاده است.

 زیرا در روز ۷ آبان جز هیاهو و قبر پرستی و نثار دشنام به اسلام و قومیت عرب چیز خاصی مشاهده نمی‌شود انگار روز کوروش برای این کار تخصیص‌یافته است که عقده‌های متراکم شده در عده‌ای معدود در این روز تخلیه شود.

هویت اسلامی ایران نه با زور شمشیر حسب ادعای پان ایرانیست ها، بلکه با عدالت مفقوده در دوران کوروش‌ها در ایران منتشر شد و بعد از ۱۴۰۰ سال هنوز هم این اسلام است که حرف آخر را در ایران میزند.

تجمع عده ای از هم‌وطنان ایرانی ما در پاسارگاد و طواف بر مقبره ادعایی کوروش چیزی از عظمت اسلام کم نمی‌کند بلکه برعکس بر حقانیت این دین می‌افزاید اما در روزی که فحش و دشنام فضای پاسارگاد را پرکرده است این اسلام است که ما را از دشنام‌گویی بر حذر می‌دارد و اگر متوهمان گمان می‌کنند با این مقبره ادعایی می‌توانند به جنگ اسلام بیایند زهی خیال باطل دارند زیرا اگر صد مقبره در جای‌جای ایران برای شاهان ستمگر آن دوران بسازند، بازهم این سلام است که بر این خزعبلات مهر مردودی میزند. پس گریه کردن بر قبری که مرده ندارد شایسته نیست.

#

اشتراک این خبر در :